Mar 6, 2008

Brautigan از

آه
تو يك كپي هستي
از تمام شكلات هايي
كه تا حالا خورده ام

Feb 20, 2008

يكي بياد جاي خودم..خودمو تحمل كنه!! هوم؟

اين منم اين روزا!! ه
.
.
.
.
.
.
.
.
بله با يادآوري شما خانم ريبا

Feb 15, 2008

ميشه به من ولن تاين مسخره رو تبريك نگي؟

الان چند روزه كه فكر مي كنم ما آدما چطور بعد از يه رفتار بي اندازه چيپ (!) يا بدجنسانه يا نا محترمانه(!) يا ناصادقانه يا هر رفتار "نا+..." باز با هميم و دوستيم و بستني مي خوريم و حال مادر بدحال همو مي پرسيم.. ه
دقيقا"...چي ميشه؟!!! ه

‌پ.ن ها !! ه
يك. وقتي نياز اين م‍‍ژده رو داد كه اگر درد فلسفي بيست ساله ي(!!!) خودتو پست كني من (با لحن جنايي كمدي ) حتي برات كامنت مي ذارم!!! فقط مي خواستم بدونم چه فعل و انفعال پيچيده اي در حين اين تفكر براش اتفاق افتاده بود!!!! ه
دو.مشكل روان نژندانه ي من (!) بيشتر اينه كه من اغلب به جاي فكر كردن به خودم همش جاي اون آدمام كه كار من يادشونه يا نه و خب رواني ميشم..راهي هست كه من ديوانه نشم هر بار كه مي بينمشون با اين فكرا؟!... ه

Feb 4, 2008

برنامه ريزي شهري، برنامه ريزي دروغ

برادري كه نداشته ام بدحال بود..برادري كه نداشته ام..همان كه به آني با يك سوال تصميم گرفتم 24 ساله باشد فرصت بهتر شدن را از من گرفته بود..برادر نداشته غم را به چهره ام نشانده بود..برادري كه نداشته ام با تصادف نا بهنگامش استاد ساده دلم را وادار به دعا كرد..برادر نداشته توانست به سادگي براي من نمره ي برتري را بگيرد.. ه
هاي برادرهاي دست كم به نام..برادرهاي خيالي اين دخترك هنوز چقدر كوچك...مهربانترند

Jan 18, 2008

از ني و غين(!) و نون و شين براي تو ب يا كاف يا شين يا ر يا ميم


نشسته توي كمد..با صورتي كه بهت اين چند روز حتي رنگ چشمهايش را عوض كرده، دنبال تكه هاي خودش است..بر مي گردم..حرف كه ميزند با همه ي بازيگري اش..نه!!..حتي وقتي قصه را از پيش سنجيده..نه ني سي بي نظير خوب در نيامد..ه
بازي مي كنم..گاهي انقدر خوب كه خودم به سختي مي توانم باورش نكنم..ميانش ثانيه اي حقيقي..گاهي حتي با سر انگشتت هم اگر خاك را كنار بزني اب است..او هم قصه ي جديد ارمان وارش سخت است برايش..سه دو يك..غزل من و تو همديگر را از دست داده ايم.ه
زنگ مي زند..براي بليت تئاتر..اين يكي هم بازيگر خوبيست.. او هم جمله ي ما هم را از دست داده ايم را شنيده است اما از من..به خوبي بازي مي كنم..با حساب كردن خودم چهار تماشاچي هم دارم..مي گويم ني سي گفته بازي هاشان خوب است و به معطلي صف و سرماي زياد مي ارزد..از شانس خوشم دوباره كه زنگ مي زند تماشاچي ها بيشتر باور مي كنند..اين بازي براي اينست كه اين دروغ را خودم هم باور كنم..ه
برابر همه ي اينها براي تويي بازي مي كنم كه بي نقص انقدر مرا درگير و ضعيف از قصه ي خياليت كرده اي كه مثل چشم پف كرده هاي سالن سينما همه چيز را باور كرده ام..ه
با هم..ما چند نفر مي توانستيم "افرا 2" فوق العاده اي خلق كنيم..اما..عزيزززم..فراموش نكن كه تو هم بايد بازي كني..هم قصه نويس باشي..هم بازيگردان..خودت بارها در صحنه ي خودمان به من ثابت كرده اي استعدادت را.. بوووووووووووووووووووووووووووووووووووق

Aug 23, 2007

! jilly به بهانه ي

دنيا بر آنست كه آرام نگيرد... ه
اين جراحي ساده..براي من سرشار از پيام هاي جديد بود! (: ه
عادت كردن به چهره ي جديدم به سادگي تمام به من آموخت كه خودخواسته حتي مي توانم جزئي مهم از وجود نوزده ساله ام را رها كنم و دلخور نباشم! ه
بهبودي قابل تشخيص روز به روزم و كاسته شدن ساعت به ساعت ورم صورتم پيامي بود براي انكه بدانم بدنم چه فعال است و زنده و من چه بي پروا در روزها بي هيچ برنامه ريزي مي تازم و يادم مي رود كه تك تك ياخته هاي من عاشقانه در تلاشند تا هر زمان كه مي خواهم و به هر روش كه مي خواهم از انرژي تك تكشان سياه يا سفيد استفاده كنم.. ه
حساسيت زيادم گاهي برايم خنده دار بود !‌ من چه سهل انگارانه چهره ام را كه فقط و فقط جزئي از اين غزل كوچك است رها كرده بودم و حالا در كودكانه ترين وجه ممكن چيزهايي مي يافتم و خوشحال مي شدم..خال كوچكي روي گونه ام يا تفاوتي طبيعي در دو وجه بيني دوستان تازه ي من بودند!! ه
اطرافيانم چه آگاهانه اسير دغدغه هاي خنده داري مي شدند..مثل سپري كردن اوقاتي براي تخمين زدن تغيير من يا سرعت بهبوديم! ه
اينها بازي هاي ساده ي اين دنياست..هاي غزل! حواست كجاست؟!! ه

Aug 12, 2007

ReTurN

Hi albaloOo !
[smile]